تبليغاتX
√ شاپـــــــــــرکم شاپـــــــــــرک

شب که مي رسد به خودم وعده مي دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت
صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم
رسيدن شب را بهانه ميکنم
و باز شب مي رسد و صبحي ديگر
و من هيچ وقت نمي توانم حقيقت را به تو بگويم
بگذار ميان شب و روز باقي بماند که
چه قدر
دوست دارم......

بعد از رفتنت......
شبي از پشت يک تنهايي غمناک و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا کردم.

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهايت دعا کردم!
پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي ابي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روييد با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ ابي ترين موج تمناي دلم گفتي :

( دلم حيران و سرگردان چشماييست رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي ان چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم!)
همين بود اخرين حرفت.....
و من بعد از عبور تلخ و غمگين نگاهت حريم چشمهايم را به روي اشکي از جنس غرور ساکت و نلرنجي خورشيد وا کردم.
نمي دانم چرا رفتي؟ نمي دانم چرا ؟ شايد خطا کردم! و تو بي انکه فکر غربت چشمان من باشي!!!! ؟! نمي دانم چرا؟ تا کي؟ براي چه؟
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد.... و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت.....و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد...
و بعد از رفتنت گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهربوني دانه بر ميداشت!! تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد....وبعد از رفتنت انگار کسي حس کرد که من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت!!!
ناگهان کسي حس کرد که من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد....و بعد از رفتنت درياچه بغض کرد.کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد!!!!!
هنوز اشفته ي چشمان زيباي توام
ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد؟ ؟؟؟

ببین سرنوشتم را

کسي از پشت قاب پنجره ارام و زيبا گفت:(تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو:)
در راه انتخاب او خطا کردم و من در حالتي مابين اشک و ترديد وحسرت کنار انتظاري که بدون پاسخ و سرد است!!! و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر... نمي دانم چرا؟؟؟؟
 شايد به رسم و عادت و پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ ارزوهايش دعا کردم!

دعا کردم

پ . ن : دوستای گلم میخواستم بگم من از اول مرداد میرم مسافرت شاید تا 15 مرداد نباشم بیاین بهم سر بزنین وبم رو تنها نذارین

پ . ن : از سفر که برگشتم میام جبران تنهام نذاریناااااااااااااااااااااااا

پ . ن : پیشاپیش از همه ممنونم البته  اگه قبل از اول مرداد بیاین بتونم حتما" میام پیشتون

پ . ن : در مکتب ما رسم فراموشي نيست در مسلک ما عشق هم آغوشي نيست مهر تو اگر به هستي ماافتد هرگز به سرش خيال خاموشي نيست

پ . ن : نمیتونم کسی رو خبر کنم واسه آپم شرمنده دوستای خوبم

پ . ن : بچه ها توی مدتی که نیستم یکی از دوستام نظرات رو تایید

میکنه ولی جواب کامنتها رو نمیده


یه نیگاه بندازززززززززززززززز
+ نوشته شده در بیست و هشتم تیر 1387ساعت 18:42 توسط شاپرک |

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد.

 در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید

عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند.

 سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم

 جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است.

 هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم.

 امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد .

 چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید،

 چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

عشق یعنی این..

پ . ن :چه خوب میشه اگه یادمون باشه که یادمون نره

پ . ن :عشق یعنی این که عشقت یادت نره

پ . ن :کاش همیشه کسی رو که دوست داریم دوست داشته باشیم

نه تا وقتی که بهش احتیاج داریم

یادش به خیر

 


یه نیگاه بندازززززززززززززززز
+ نوشته شده در بیست و یکم تیر 1387ساعت 7:7 توسط شاپرک |

دختر کوچیک و پدرش از رو پلی میگذشتن. پدره یه جورایی می ترسید،

 

واسه همین به دخترش گفت: «عزیزم، لطفا دست منو بگیر تا نیوفتی تو

 

رودخونه.»

 

دختر کوچیک گفت: «نه بابا، تو دستِ منو بگیر..»

 

«فرق ش چیه؟»

 

پدر که گیج شده بود پرسید. «تفاوت خیلی زیادی داره؟»

 

دختر کوچیک جواب داد: «اگه من دستت رُ بگیرم و اتفاقی واسه م بیوفته،

 

امکانش هست که من دستت رُ ول کنم.

 

اما اگه تو دست منو بگیری، من، با اطمینان، میدونم هر اتفاقی هم که بیفوته،

 

هیچ وقت دست منو ول نمی کنی.»

 

در هر رابطه ی دوستی ای، ماهیت اعتماد به قید و بندهاش نیست،

 

به عهد و پیمان هاش هست.

 

پس دست کسی رُ که دوست داری رُ بگیر،

 

به جای این که توقع داشته باشی اون دست تو رُ بگیره

 


 

پ . ن : اگه دوست داری کسی دستت رو بگیره

یه درصد احتمال بده اونم منتظر همینه

 

پ . ن : از تموم کسایی که میان بهم سر میزنن

ممنونم حتی اگه دلشون نخواد رد پایی ازشون بمونه

 

 

+ نوشته شده در دوازدهم تیر 1387ساعت 13:25 توسط شاپرک |

به خودم چرا،
اما به تو که نمی توانم دروغ بگویم!
می دانم بر نمی گردی!
می دانم که چشمم به راه خنده های تو خواهد خشکید!
می دانم که در تابوت ِ همین ترانه ها خواهم خوابید!
می دانم که خط پایان پرتگاه گریه ها مرگ است!
اما هنوز که زنده ام!
گیرم به زور ِ قرص و قطره و دارو،
ولی زنده ام هنوز!
پس چرا چراغه خوابهایم را خاموش کنم؟
چرا به خودم دروغ نگویم؟
من بودن ِ بی رؤیا را باور نمی کنم!
باید فاتحه کسی را که رؤیا ندارد خواند!
این کارگری،
که دیوارهای ساختمان نیمه کاره کوچه ما را بالا می برد،
سالها پیش مرده است!
نگو که این همه مرده را نمی بینی!
مرده هایی که راه می روند و نمی رسند،
حرف می زنند و نمی گویند،
می خوابند و خواب نمی بینند!
می خواهند مرا هم مرده بینند!
مرا که زنده ام هنوز!
(گیرم به زور قرص و قطره و دارو!)
ولی من تازه به سایه سار سوسن و صنوبر رسیده ام!
تازه فهمیده ام که رؤیا،
نام کوچک ترانه است!
تازه فهمیده ام،
که چقدر انتظار آن زن سرخپوش زیبا بود!
تازه فهمیده ام که سید خندان هم،
بارها در خفا گریه کرده بود!
تازه غربت صدای فروغ را حس کرده ام!
تازه دوزاری ِ کج و کوله آرزوهایم را
به خورد تلفن ترانه داده ام!
پس کنار خیال تو خواهم ماند!
مگر فاصله من و خاک،
چیزی بیش از چهار انگشت ِ گلایه است،
بعد از سقوط ِ ستاره آنقدر می میرم،
که دل ِ تمام مردگان این کرانه خنک شود!
ولی هر بار که دستهای تو،
(یا دستهای دیگری، چه فرقی می کند؟)
ورق های کتاب مرا ورق بزنند،
زنده می شود
و شانه ام را تکیه گاه گریه می کنم!
اما، از یاد نبر! بی بی باران!
در این روزهای ناشاد دوری و درد،
هیچ شانه ای، تکیه گاه ِ رگبار گریه های من نبود!
هیچ شانه ای!?

بس کن

کی خیال...

 


تولد خانوم فاطمه(س) رو به همه ی دوستای گلم و روز مادر رو به تمام مامان های خوب دنیا

به خصوص مامان خودم تبریک میگم

پ . ن : متن رو عوض کردم چون..............

پ . ن : من فقط صرفا" آپ میکنم هر آپی دلیل احساس من نیست شاید دلیلش احساس

یکی از دوستانم یا بر حسب اتفاق است 

+ نوشته شده در بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23:31 توسط شاپرک |

غربت عشق

به من لطفی بکن آری که بی عشق تو می میرم

                                               من اینجا در میان تار و پود درد زندانم

کدامین دستها یک دم رهایم میکند امشب

                                     ازین ویران سرای وحشت و غربت .نمی دانم؟

بیا و تازه کن ما را تو با عطر نفس هایت

                                       بهار ای آخرین عابد. دگر پوسیده ایمانم

بهارم باشو سبزم کن. به باران نگاهت گرم

                                 که من عمری اسیر غربت سرد زمستانم

 

پ . ن :این شعر حرف دلمه دوست داشتم شما هم بشنوین


براش بنويس دوستت دارم

 

آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست .

 

 گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره

 ولي تو بنويس .. تو ... بنويس

 

اینو بدون

 

بارانم .امید زندگیم. دوستت دارم

بارانم

 

 

 

مهربانم دوستت دارم

+ نوشته شده در سیزدهم خرداد 1387ساعت 18:54 توسط شاپرک |

بیقرارم بیقرار

از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ... از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

+ نوشته شده در سی ام اردیبهشت 1387ساعت 16:2 توسط شاپرک |

 عشق

عشق يعني سكوت لبهايم

 عشق يعني مرگ بيان شاعر

 عشق يعني جستجوي چشمان نوجواني

 عشق يعني همين يك ، دو قدم تا سكوت

 عشق يعني مفهوم همين ژاله سبز

عشق يعني قلم برداري دست را آزاد كني و چشمها را بسته رنگها را در اختيار روحت بگذاري تا با معنا لمس كند شايد آسماني سبز ساخت خورشيدي آبي و صخره هايي نرم تر از روياها

........................................................................................

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در هفتم اردیبهشت 1387ساعت 5:46 توسط شاپرک |

Image and video hosting by TinyPic

حرفها كه تكراري ميشوند،غصه ها كه عادي مي شوند،شعرها كه
بي صدا مي شوند وقتي كه حتي اتفاقها معمولي مي
شوند،بارانها از سر تكرار مي بارند و بهارها از سر عادت
گل مي كنند
وقتي همة روزهاي تقويمت مثل هم مي شوند،شنبه با جمعه
فرقي نمي كند،زمستان با بهار، امسال با پارسال
وقتي به آسمان يكجور نگاه
مي كني ، به خودت يكجور نگاه مي كني ، و حتي به خدا

و مي خواهي زندگي را سخت نگيري تا زندگي بر توسخت نگيرد،
و لحظه ها روال عادي خودشان را داشته باشند،بهار هر وقت
دلش خواست بخندد وزمستان هر وقت
خواست دلش بگيرد،


آن وقت مثل سنگريزه اي در دل كوه گم مي شوي بدون آنكه
كمترين اثري بگيري
يا كمترين اثري ببخشي
مثل يك روز بي خاطره به پايان مي رسي بدون آنكه حتي

لحظه اي در حافظه اي ثبت شده باشي

اما به خاطر خدا هم كه شده ا ينقدر مثل مرداب در خودت
غرق نشو و كمي هم ......

جرات دریا شدن داشته باش

+ نوشته شده در بیست و یکم فروردین 1387ساعت 12:38 توسط شاپرک |

نــــــــوروز 87مبـــــــــــارک

سلام سلام عیدتون مبارک

کجاین بابا ؟من که حسابی سرم شلوغ بود

به هر حال یه ذره فرصت داشتم گفتم آپ کنم

دوستتون دارم امیدوارم سال خوبی داشته باشین

Image and video hosting by TinyPic

این که میبینین سفره هفت سین خودمونهههههههه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

Image and video hosting by TinyPic

دعا میکنم امسال همه ی  ما آدما به آرزوهامون برسیم .

 

راستی سیزده به در که میرین بیرون؟ آخه من یه سری آدم میشناسم که سیزده رو نحس میدونن و دوازدهم میرن بیرون .یادمه سال 84ما هم 12 رفتیم بیرون از شهر؛هم 13.خوش گذشت یادش به خیر!!!!

Image and video hosting by TinyPic

خدا کنه امسال هم خوش بگذره.دوستتون دارم من دیگه باید برم

 

 

 

+ نوشته شده در چهارم فروردین 1387ساعت 13:22 توسط شاپرک |

Image and video hosting by TinyPic

تو رو در آيينه ديدم ، آيينه را شکسستم ، هزار تکه شد ، نه بخاطر اينکه از تو بيزاربودم ... فقط خواستم هزاران هزار بار بيشتر ببينمت

+ نوشته شده در هفدهم اسفند 1386ساعت 10:7 توسط شاپرک |

Image and video hosting by TinyPic

حالا که پابند تو هستم مي گريزي پابند لبخند تو هستم مي گريزي با خنده هايت زندگي مي آفريني تا ديدمت فهميدم اين را آخريني از بوسه پرهيزم نمودي با غصه لبريزم نمودي بارون غم غرقم نموده عشقت حواسم را ربوده مي گريزي مي گريزي

+ نوشته شده در سوم اسفند 1386ساعت 8:31 توسط شاپرک |

•*´¨`*•. ولنتاین مبــــــــــــــارک •*´¨`*•.

  Image and video hosting by TinyPic

سلام گلای من ولنتا ین مبارک 

 دوستتون دارم امیدوارم توی این روز به عشقتون برسین و بتونین این روز عشاق رو با هم باشین    

Happy valentine

Image and video hosting by TinyPic   Image and video hosting by TinyPic

ولنتاین مبارک خوشگلای منImage and video hosting by TinyPic

*هر چی عشقـــــــــــــــــــــــــــــــــه توی دنیا من میخواستم مال ما شه

 اما تو هیچ وقت نزاشتی بینمون غصــــــــــــــــــــــــــه نباشه

فکر میکردم با یه بوســــــــــــه با تو همخونه میمونم

نمیدونستم نمیشه آخه بی تـــــــــــــــو نمیتونم *

 

 

 

 

اینم کیک ولنتاین 

Image and video hosting by TinyPic

روز ولنتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاین روز بمبـــــــــــــــــــــــــــــاران عشقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

 

Image and video hosting by TinyPic

عاشق شدن مثل دست زدن به آتیش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پیدا نکردی هیچ وقت بهش دست نزنی اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری

Image and video hosting by TinyPic

زير باران بيا قدم بزنيم
حرف نشنيده اي به هم بزنيم
نوبگوييم و نو بينديشيم
عادت كهنه را به هم بزنيم
و ز باران كمي بياموزيم
كه بباريم و حرف كم بزنيم
كم بباريم اگر، ولي همه جا
عالمي را به چهره نم بزنيم
سخن از عشق خود به خود زيباست
سخن هاي عاشقانه اي به هم بزنيم
قلم زندگي به دل است
زندگي را بيا رقم بزنيم
سالكم قطره ها در انتظار تواند
زير باران بيا قدم بزنيم

Image and video hosting by TinyPic 

Happy va lentine     

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در بیست و سوم بهمن 1386ساعت 14:42 توسط شاپرک |

Image and video hosting by TinyPic

همه مي گذرند و مي گويند: 

                     " چقدر عجيب عاشق شدي! "

و من بي توجه به گفته ها،

دامن چين چين آرزو مي پوشم

و پولك شادي به سر مي زنم

تا تو بيايي...........

با طنين فراموشي نبودن ها

ولي كم كم، پولك ها شل شدند و افتادند

و تيك تاك ثانيه هاي انتظار

به من فهماند،

                      چقدر دير است!

و ديدم كه تو هرگز نمي آيي

                 نمي خواهم باور كنم كه حالا

                                 ميان اصوات خاموش اشك

همه مي گذرند و مي گويند:

                          " چقدر ساده فراموش شدي! "

 

+ نوشته شده در شانزدهم بهمن 1386ساعت 6:29 توسط شاپرک |

سلام چون فرصت ندارم فقط میتونم تسلیت بگم

امیدوارم امام حسین عذاداریامونو  قبول کنه

+ نوشته شده در بیست و هفتم دی 1386ساعت 9:59 توسط شاپرک |

شاپـــــــــــــــــرک